بازدیدهای دیروز وبلاگ : نفر
كل بازدیدهای وبلاگ : نفر
بازدید این ماه وبلاگ : نفر
بازدید ماه قبل وبلاگ : نفر
تعداد نویسندگان وبلاگ : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
با تخم مرغ گندیده به استقبال جاسوسان سازمان صهیونیستی NPT خواهیم رفت
جاسوسان سازمان صهیونیستیNPT بامداد امروز به تهران می آیند، افرادی كه به اعتراف امانو برای یافتن بهانه ای جدید به تهران قدم می گذارند تا باز هم خواسته های امپریالیستی خود را بر ما تحمیل كنند.
سازمانی كه همزمان فعالیت های صلح امیز ایران را محدود كرده، با شناسایی دانشمندان ما تبدیل به بازوی اطلاعاتی موساد و سیا شده این سازمان بامداد فردا به فرودگاه امام خواهند رسید.
جنبش مردمی not NPT در كنار ستاد منتقمین شهدای راه علم ، فاتحین لانه روباه پیر، جنبش مظلوم بحرین و تمامی مردم آزاده ایران اسلامی ضمن اعلام مخالفت با ورود این جاسوسان ضمن پافشاری بر مواضع قبلی خود خواستار خروج از پیمان استكباری NPT از سوی ایران مقتدر است.
در همین راستا ستاد ها و جنبش های مردمی حزب الله تجمعی را در اعتراض به ورود جاسوسان غربی سازماندهی كردهاند، محل تجمع از طریق وبلاگ جنبش مردمی نه به ان.پی.تی و پیامك به اطلاع امت حزب الله خواهد رسید.
گفتنی است، اتحادیه اروپا روز دوشنبه سوم بهمن از اعمال تحریمهایی جدید علیه ایران خبر داد که ممنوعیت خرید و فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی با ایران را هم شامل میشود با این شرایط ورود بازرسان آیا به معنی عقب نشینی ایران تفسیر نمی شود؟!
ادامه دهندگان راه شهیدان احمدی روشن، شهریاری، علیمحمدی و رضائی نژاد خواهند آمد.
اینبار دیگر نخواهیم گذاشت تا قاتلین شهدای ما برای جنایتی دیگر آماده شوند..
رزمندگان خستگی ناپذیر حزب الله و فرزندان امام روح الله(ره) منتظر باشید.
اثبات خواهیم کرد كه ایران كوفی ندارد.
انتشار این متن در وبلاگ خود را فراموش نكنید.
هر حزب اللهی یك رسانه است.
جهت تمرکز سازماندهی وبلاگ جنبش مردمی نه به ان.پی.تی را لینک کنید
طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی، امام خامنه ای،
برچسب ها: سازماندهی های عملیاتی،
بسم الله الرحمن الرحیم
راه مجاهدت باز است...
مصطفی سر جمع 7 ماه و 7 روز بزرگتر از من بود و پسرش هم تقریباً همسن دخترم. فكر كردم به اینكه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانوادهام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست كه تصورشان بكنم؛ ولی چند دقیقهی بعد قرار بود برسم به خانهی جوانی همریش و همسنوسال خودم كه اتفاقی برایش افتاده و حال خانوادهاش را تصویر كنم. خانوادهای كه دیگر او را نخواهند دید.
ماشین در ترافیك سنگین از بیت رهبری در انتهای فلسطین آمده بود تا اول پاسداران و در خیابان گل نبی و ترافیكش – همانجا كه ماشین مصطفی را منفجر كردند- سر از شیشهی ماشین برداشتم. فكر كردم اگر به لطف رانندگی! رانندهمان همین الان نمیریم بالاخره گریزی هم از تقدیر همیشگی و همگانی حضرت حق نداریم. یك لحظه فكر اینكه آدمی مثل مصطفی چقدر میتواند خوشبخت و خوشعاقبت باشد، از جا پراندم. این ماجرا زاویهی دید صحیح میخواهد. از این زاویه همهاش شور است و حماسه.
وقتی ماشینمان -به لطف خدا البته- رسید به نزدیك خانهی مصطفی دیگر حالگرفتگی مسیر را نداشتم. فكر كردم نباید دلسوز خانوادهاش باشم بل باید غبطهخور خودش بشوم. حاشیه زیاد رفتم، خانواده خانه نبودند!
دانشگاه شریف مراسمی در چیذر و سر مزار مصطفی گرفته بود و همهی خانوادهاش آنجا بودند. رهبر انقلاب اول رفتهاند خانه شهید رضایینژاد و بعدش میآیند اینجا. یك تیم هم رفته چیذر و دارد توی گوش خانوادهی آنها میخواند كه یك مسئولی در راه منزل شماست! یك چیزی در مایههای رئیس بنیاد شهید یا سرداری از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت میكنند كه: خوب بگویید آنها هم بیایند اینجا سرمزار. تیمی كه رفته بود چیذر بالاخره موفق میشود و معلوم نیست با چه ترفندی راضیشان میكند به آمدن. بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتیم بالا. خانهی شهید یك آپارتمان حدود 80 متری و دو اتاقه بود و ساده. دو تا كامپیوتر روی میزی بزرگ در سالن خانه و دو عكس از رهبر به دیوارها و خانه پر از خانمهای چادری جوان و مسن و دو مرد میانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپید كرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهید و البته علیرضا پسر مصطفی كه هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانهشان. اینقدر میفهمید كه خبر مهمی هست كه همه جمع هستند و اینقدر بزرگ بود كه بداند در چنین موقعیتی پدرش هم باید باشد برای پذیرایی و مهمانداری! وكلافه از همین موضوع میپرسید: پس بابا كی میاد؟
همه قیافههای خسته داشتند و معلوم بود خواب درست و حسابی نداشتهاند در این چند روز ولی كسی شكسته نبود. گهگاهی هم لبشان به لبخند باز میشد و البته هنوز نمیدانستند چه كسی به خانهشان خواهد آمد.
خواندم كه كامران نجفزاده جاخورده كه خبر شهادت پدر را به پسر 4 سالهاش ندادهاند و البته فكر میكنم او هم یك لحظه همه چیز را –مثل من- با فرزند خودش مقایسه كرده كه نوشته بود: خبرنگاری یادم رفت؛ و من دیدم مادربزرگ علیرضا داشت به نوهاش میگفت: بابا را خدا فرستاده مأموریت. البته نباید هم انتظار داشت بچهی چهارساله معنای فقدان و مرگ و شهادت را درك كند هرچند فكر میكنم معنای خدا و بابا و مأموریت را خوب میدانست كه از این حرف مادربزرگ به آغوش مادرش پناه میآورد و سرش را قایم میكرد لای چادر او.
مسئول ِ همراه ما به پدر و مادر و همسر شهید آرام گفت مهمانشان كیست و خواهش كرد كمك كنند تا همهی موبایلها جمع و خاموش شود. فكر میكردم مثل خانوادههای شهدایی كه قبلا دیده بودم ذوق زده شوند یا باور نكنند ولی نه؛ خیلی عادی بلند شدند و موبایلها را جمع كردند. انگار برایشان مسجل بود كه آقا خواهند آمد. حالا اگر امروز نه؛ فردایی نزدیك.
پدر شهید بلند شد و رفت برای گرفتن وضو. دستش لرزشی آرام گرفته بود و این نشانهی هیجانی بود كه نشانش نمیداد. وقتی پدر برگشت، كوچكترین دخترش –كه دیگر حالا او و بقیه هم خبردار شده بودند- لباسهای پدرش را مرتب میكرد.
وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل كرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را میدیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی میدادند. مادر شهید شیواتر سلام كرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی كه از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فكر كردم الان غریبی میكند ولی نكرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر!

ساعتم را نگاه كردم. هنوز یك دقیقه نشده بود از ورود رهبر به منزل كه ایشان گفت: خوب! خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی كند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای كربلا محشور كند ان شاءالله.
این خلاف رویهی ایشان بود كه اینقدر بیمقدمه شروع كنند در خانهی شهیدی به صحبت. اول معمولاً مینشستند و میشناختند و گپ و گفت میكردند ولی اینجا نه. بعد هم برایم جالب شد كه نگفتند «شهیدتان»، گفتند «شهید ما».
و البته فرصت شد تا من خودم هم چهرهی رهبر را ببینم؛ جدی، با هیبت، با ابهت، كمی غمگین و ناراحت و البته مصمّم. این هم چهرهای نبود كه در 6-7 خانهی شهدا كه قبلاً تجربه رفتنشان را داشتم از ایشان دیده باشم. معمولاً شاد، سرزنده و با نشاط بودند.
«دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا كرد كه هركدام به تنهایی مایهی افتخار است. یكی جنبهی علم و تحقیق و تسلط بر كار مهمی كه زیر دستش بود... این یك بُعدش است كه مایهی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما.
بُعد دوم اهمیتش بیشتر است كه همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است كه او را آماده میكند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما كه اهل دنیا هستیم، برای شما كه پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصهی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوستهی شهادت است... لكن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرفهاست. اصل شهادت این است كه انسان ناگهان از درجات عالیهی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی كه همهی ما بعد از چند سال بالاخره واردش میشویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبهاش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم(1)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب كه از جملهی آنها جوان شماست، حركت میكنند آنجا را روشن میكنند. در آن روز منافقان میگویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب میدهند: قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(2)؛ بروید پشت سرتان را نگاه كنید، زندگی دنیاییتان را نگاه كنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همهی شهداست.»
علیرضا همچنان روی پای رهبر نشسته بود و با انگشتان كوچكش بازی میكرد. همه مبهوت صحبتهای عمیق و بی مقدمهی رهبر شده بودند و فقط صدای چیلیك چیلیك دوربین عكاس میآمد. انگار آقا این حرفها را علاوه بر خانوادهی شهید داشتند به من هم میگفتند به خاطر آن فكرهایی كه قبل از رسیدن به خانهی مصطفی میكردم؛ همنشینی با شهدای بدر و احد، با حمزه و حنظله غسیل الملائكه و بعد هم صحبت از نورافشانی در ظلمات قیامت.
آدم باید غبطه خوردن را خوب بلد باشد برای چنین موقعیتهایی.
«اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند. مسأله اینها فقط این نیست كه ما میخواهیم از دنیا عقب نباشیم به لحاظ علمی، این تنها نیست یعنی، این هست به علاوه یك چیز مهمتر و آن اینكه ما با حركت علمیمان اسلام را سربلند میكنیم. از اول انقلاب یكی از بمبارانهای شدیدی كه علیه ما شده این بوده كه اسلام انقلابی كه در یك كشوری حاكم شد و مردم متعبد شدند دیگر راه علم و تمدن بسته میشود، این جزو تهمتهایی بوده كه از اول به ما میزدند. خوب اوایل كار هم كه ما راهی نداشتیم برای رد این تهمت. سالهای اول و دههی شصت، هنر جوانهای ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول كرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امكان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل كردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی كه عرصههای علمی را تصرف كردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیتها و استعدادهای خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست كردند برای نظام جمهوری اسلامی. این بخش دوم فضیلت اینهاست و همین هم موجب شد خدا به اینها توفیق شهادت بدهد و درجاتشان را عالی كند.
...برای شما هم شهید از دست نرفته؛ مثل پولی كه در بانك است. پول در خانه نیست ولی هست. مثل پولی كه گم میشود یا دزدیده میشود نیست. شهید شما پیش شما نیست، در خانه نیست، دیگر نمیبینیدش، ولی هست و كجا به دردتان میخورد؟ روزی كه انسان از همیشه فقیرتر است. خدا ان شاءالله بهتان صبر بدهد.»
آقا بعد از این صحبتها، رو به پدر شهید كردند و گفتند: چند سالش بود؟ پدر مصطفی گفت: 32 سال. پدر و رهبر هردو مكث كردند. پدر ادامه داد: خدا انشاءالله شما را برای ما نگه دارد. ایشان ارادتمند شما بودند من هم همینطور.
آقا جواب دادند: «سلامت باشید» و تازه برگشتند به روال گذشتهشان با خانوادههای شهدا؛ و از حاضرین در جلسه پرسیدند و نسبتهایشان با مصطفی و لابهلای حرفها هم دعا میكردند.
«راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است. هر كسی در هر جایی میتواند خدمت كند و وقتی خدمت صادقانه شد، خدا اینجور پاداشها را هم به بهترینها میدهد. حالا شنیدم من بعد از شهید مصطفی، دانشجوهای شریف و جاهای دیگر نامه نوشتند و درخواست كردند تغییر رشته بدهند به این رشته. این بركت است. هم زندگیشان بركت داشت هم از دنیا رفتنشان كه شهادت بود پربركت بود.»

آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحهی اولش نوشتند: تقدیم به خانوادهی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا.
رهبر سر از روی قرآن دوم كه داشت در آن برای همسر مصطفی چیزی به یادگار مینوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینكه ارادهی انسان را تقویت و به خدا نزدیك میكند یك نتیجهی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت كار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادتها میزان اهمیت این فعالیتها برای دشمن را هم برای ما روشن كرد. معلوم شد نتیجه كار اینها مثل پتك توی سرشان خورده كه دیگر كارشان به اینجا كشیده كه هزینه میكنند تا این همه جوانهای ما را شهید كنند.
مادر شهید گفت: آقا مصطفی از یاران خیلی خیلی صدیق شما بود. واقعا پیرو شما بود.
رهبر گفت: «بله میدانم.»
... و این موضوع را همه كسانی كه او را می شناختند، فهمیده بودند؛ حتی سرویسهای اطلاعاتی بیگانه.
آقا ادامه دادند: اهل معنویت و سلوك هم بود، با آقای خوشوقت هم ارتباط داشتند مثل اینكه.
علیرضا جلو رفت یك بار دیگر و بی هوا رهبر و محاسن سپیدش را بوسید.
وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید میدادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشمهایش. شاید داشت فكر میكرد ای كاش مصطفی بود و این روز باشكوه را میدید كه رهبر چانهی كوچك علیرضایشان را میگیرد و میبوسد و قرآن مینویسد به یادگار و هدیه میدهدشان.
وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپهای شما به سرش دست كشیدید. رهبر پرسید: كی؟
همسر شهید جواب داد: 20 روز پیش حدوداً. و بعد یك خواهش كرد از رهبر: آقا توی نماز شبهاتون علیرضا را دعا كنید، برای صبرش!
و رهبر قول داد.
مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا كنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نكردم.
آقا گفتند: نه؛ گریه كنید.
مادر شهید گفت: نه گریه نمیكنم نمیخوام اونها خوشحال بشن.
آقا ابرو در هم كشیدند و گفتند: غلط میكنند خوشحال میشوند. گریه برای مادر هیچ اشكالی ندارد. گریه كنید و دعا كنید هم برای اون شهید كه الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بكند.
آقا حرفش تمام شده و نشده چشمهای مادر مصطفی خیس شد.
رهبر به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: آقا سر ما فقط بیكلاه ماند. من هدیه نمیخوام ولی بذارید ببوسمتان.
اینطور شد كه او هم سرش بی كلاه نماند. همینطور شوهر خواهر و باجناق مصطفی.
رهبر انقلاب جمله معروف پایان جلساتشان با خانواده شهدا را گفتند: خوب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی. رهبر برای آنها دعا میكردند و آنها برای رهبر. این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی رهبر را دعوت كرد خانهشان و آقا گفتند: آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما. شما تشریف بیاورید. پدر مصطفی چشمی گفت و رهبر را بدرقه كردند تا كنار در. رهبر كه رفتند چهرههای اهل خانه خندان بود. شاید هیچ كس نبود كه آرزو نداشته باشد جای مصطفی باشد. خواستیم تازه گپی بزنیم با خانواده مصطفی كه رانندهمان آمد بالای سرمان و گفت: بلند بشید كه من باید شماها را صحیح و سالم برگردانم! بعد با همان اعتماد به نفس دشمنشكن بلندمان كرد و برد. خانوادهی شهید هم یادشان آمد باید برگردند امام زاده علی اكبر چیذر، پیش مصطفی و هم دانشگاهیهایش.
1) سوره حدید؛ آیه 12
طبقه بندی: امام خامنه ای،
سلام
کلیپ صوتی از حضرت امام خامنه ای درباره تهدید های اخیر حمله به ایران
دانلود
هم آمریکا بداند، هم دست نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهونیستی در این منطقه بداند پاسخ ملت ایران به هر گونه تعرضی، به هر گونه تجاوزی...
طبقه بندی: سیاسی، امام خامنه ای،
سلام
کلیپ صوتی بسیار زیبا با نام گواه مردم دنیا از حضرت امام خامنه ای، در مورد بیداری های اسلامی اخیر منطقه و رابطه آن با انقلاب اسلامی ایران.
دانلود
شک نیست در همه این کشور ها چشمی و نگاهی به ملت ایران وجود دارد. مردم عزیز ما در همه جای کشور بدانند، حوادث کشور ما در این کشور ها به شدت دارای تاثیر است. نگاه می کنند به کشور ما...
لتکونوا شهداء علی الناس
طبقه بندی: امام خامنه ای، سیاسی، انقلاب و دفاع مقدس،
سلام
کلیپ صوتی دو احتمال از حضرت امام خامنه ای در مورد حوادث اخیر منطقه.
دانلود
طبقه بندی: امام خامنه ای،
سلام
بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان
بسماللهالرّحمنالرّحیم
خوشامد عرض میكنم به همهى شما جوانان عزیز، دانشآموزان، دانشجویان و مسئولان محترم. مبارك باد بر شما سیزدهم آبان، كه روز مبارزهى با استكبار نام نهاده شده. در واقع باید گفت: روز شروع سقوط هیبت استكبارى آمریكا.
این ایام، ایام دههى ذىحجه است. شما جوانان عزیز، دلهاى نورانى، روحیههاى شاداب، فرزندان عزیز من، توجه داشته باشید كه یكى از بهترین روزها و شبهاى دورهى سال، از لحاظ فضیلت و امكان ارتباط دلها با خدا، همین روزهاست. مایه و قوام اصلى همهى حركتهاى بزرگ و پیروز، ذكر الهى است؛ یاد خدا بودن، با خدا ارتباط داشتن. در قرآن میفرماید: «و یذكروا اسم الله فى ایّام معلومات».(1) در حدیث دارد كه «ایام معلومات» كه خداى متعال به ذكر در این ایام دستور داده است، همین ده روز اول ذىحجه است.
در این ده روز، روز عرفه وجود دارد، كه روز دعا و استغفار و توجه است. دعاى سراسر عشق و شور و سوز در روز عرفه، كه سیدالشهداء امام حسین (علیهالسّلام) در مراسم عرفات انشاء فرموده است، نشاندهندهى آن روحیهى شیدائى و عشق و شورى است كه پیروان اهلبیت در یك چنین ایامى باید داشته باشند. این ایام را قدر بدانید. فرصت مال شماست. همچنان كه امروز فرصت پیشرفت، فرصت شكوفائى، فرصت حركتهاى بزرگ سیاسى و انقلابى و اجتماعى مال شما جوانهاست، فرصت توجه به خداى متعال و ذكر الهى و مستحكم كردن رابطهى قلبى با خدا هم متعلق به شماست. بهترین وسیلهاى كه میتواند ذكر الهى را براى شما و براى ما زنده كند، ترك گناه است. این كار، براى شما آسانتر از پیرهاست. شما جوانها دلهاى نورانى دارید، زمینههاى آمادهاى دارید؛ از خداى متعال كمك بخواهید. قدر این دورهى درخشان جوانى را بدانید، رابطهى خودتان را با خدا مستحكم كنید و در این راه پرافتخارى كه ملت ایران آغاز كرده است و شما امروز در نقاط اوج این راه قرار دارید، انشاءالله با همهى وجود، با همهى توان، ادامه بدهید و پیش بروید.
سیزدهم آبان هم - كه دو روز دیگر است - در حقیقت به معناى واقعى كلمه، یكى از ایامالله است؛ فرصتى است براى فكر كردن و استنتاج كردن و بر اساس این استنتاج، آینده را ساختن و براى آینده برنامهریزى كردن؛ چون آینده مال شماست. چگونه حركت كنیم كه بتوانیم خودمان را، ملتمان را، كشورمان را، تاریخمان را، بلكه امت اسلامى را به اوج برسانیم؟ راه چیست؟ این را باید با تفكر و تدبر در این عبرتها به دست آورد. یكى از این عبرتها در همین سیزدهم آبان است. قدرت الهى از یك طرف - كه همهچیز در همین جملهى «قدرت الهى» مندرج است - و بعد ارادهى مبارزه و ایستادگى در راه مبارزه، كه متكى به قدرت الهى و توفیق الهى است، از طرف دیگر، سیزدهم آبان را یك برجستگى بخشیده است.
امام عزیز ما، آن مرد یگانهى تاریخ ما، در مقابل طرح كاپیتولاسیون و مصونیت آمریكائىها - كه آن روز در ایران همهكاره بودند - ایستاد و به خاطر این اعتراض، روز 13 آبان با حال غربت و تنهائى، به وسیلهى مزدوران آمریكا از ایران تبعید شد. در آن روز و در این تبعید، هیچ كس در كنار امام نبود. البته دلهاى مردم با امام بود؛ اما امام را از خانهاش ربودند و در غربت كامل، او را در روز 13 آبان سال 43 از ایران تبعید كردند. پانزده سال بعد - پانزده سال، زمان زیادى نیست؛ مثل برق میگذرد - فرزندان امام، یعنى جوانان انقلابى دانشجو، در روز 13 آبان رفتند لانهى جاسوسى آمریكا در تهران را تسخیر كردند؛ آمریكا را از ایران تبعید كردند. ببینید فعل و انفعال حركت مردمىِ متكى به ارادهى الهى و قدرت الهى، چه كار میكند. امام در آن غربت در تبعید ایستاد، با كمال استقامت راه را دنبال كرد و مردم را كمكم و بمرور آورد وارد صحنه كرد. امام مردم را بیدار كرد؛ احساس استقلال و آرمانخواهىِ همراه با مجاهدتى كه در آن هیچ خوف و ترسى وجود ندارد، در مردم زنده كرد. مردم به میدان آمدند و انقلاب پیروز شد. مردم در انقلاب، شاه را از ایران راندند؛ در 13 آبان، آمریكا را از ایران راندند. لذا امام فرمود: انقلابى بزرگتر از انقلاب اول. این یك عبرت است. یعنى یك ملت وقتى در راه درست، با هدایت صحیح و با بصیرت، ایستادگى و استقامت میكند، هیچ قدرتى در مقابل او تاب مقاومت ندارد. همهى مانعها برداشته شد. این مسئله، محال به نظر مىآمد. حكومت سلطنتىِ دو هزار و پانصد ساله، آن هم با پشتیبانى همهى قدرتهاى مادى دنیا، از ایران برچیده شود؟ باوركردنى بود؟ اما ارادهى اسلامى و ایمانى ملت ایران به رهبرى امام، این امر محال را ممكن كرد؛ این امر نشدنى، واقع شد. همه در مقابل چشمشان این را بوضوح دیدند و آن را لمس كردند. و از این بالاتر، پرچم تسلطِ ظالمانهى متكبرانهى آمریكا از بام ایران پائین كشیده شد؛ زیر پاى جوانهاى مؤمن ما لگدمال شد. این هم نشدنى به نظر میرسید. این هم یك كار ناممكن به نظر میرسید. تحلیل میكردند، میگفتند، مینوشتند كه ایران اسلامى چون در مقابل آمریكا ایستاده است، پس قطعاً شكست میخورد و مجبور به عقبنشینى میشود. تحلیلهاى مادى این را میگفت، این را نشان میداد. خیلى از روشنفكرنمایان ما كه خود را اهل تحلیل سیاسى و زیر و رو كردن حوادث و استنتاج از حوادث میدانستند، اینجور تحلیل میكردند. اما بعكس شد؛ اسلام پیروز شد، جمهورى اسلامى پیروز شد، آمریكا مجبور به عقبنشینى شد.
از آن روز تا امروز، سى و دو سال میگذرد. جوانهاى عزیز! در این سى و دو سال، هیچ سالى نبوده است كه از سوى استكبار به رهبرى آمریكا و صهیونیسم، علیه ایران توطئهاى یا توطئههائى شكل نگیرد؛ به قصد شكست دادن ملت ایران، به قصد شكست دادن انقلاب و نظام جمهورى اسلامى. و به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، به همت مردم عزیز ما، و در هر دوره، به همت پیشروى جوانان عزیز ما، ایران اسلامى در همهى این توطئهها پیروز شد و آمریكا شكست خورد. بعد از این هم همین جور خواهد بود. تحلیل درست، این است. نگاه درست به آینده، این است. شماها انشاءالله پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال، پیش روى خودتان عمر دارید. براى این عمر طولانى - كه خداى متعال انشاءالله با بركت و رحمت و فضلِ خود به شما عنایت كند - باید برنامهریزى كنید. پایهى برنامهریزى این است: تصمیم بگیرید، هدف را درست انتخاب كنید و دنبال این هدف، با استقامت حركت كنید؛ در این صورت هیچ قدرتى در مقابل شما یاراى ایستادگى نخواهد داشت. هدفهاى شما در زمینهى علمى، در زمینهى اقتصادى، در زمینهى اجتماعى، در زمینهى اخلاق، در زمینهى گسترش تفكر اسلامى و بیدارى اسلامى در جهان است؛ اینها آرزوهاى بزرگ شماست. راه فقط همین است. درست تشخیص بدهید، تصمیم قطعى بگیرید، حركت كنید، راه بیفتید، به خداى متعال تكیه و اعتماد كنید؛ به نتیجه خواهید رسید. دشمنان شما هر كه باشد، هر چه باشد، با هر حجم قدرتى كه در دنیا باشد، مجبور به عقبنشینى خواهد شد؛ همچنان كه در قضیهى انقلاب، در قضیهى 13 آبان، در قضایاى جنگ تحمیلى، در قضیهى محاصرهى اقتصادى و در همهى توطئههاى دیگر تا امروز اینجورى بوده.
دست ما پر است. ما فكر درست داریم. جمهورى اسلامى یك اندیشهى سیاسىِ نوئى به دنیا عرضه كرده است: مردمسالارى دینى. این اندیشهى سیاسى نو، متكى به فلسفهى درست، متكى به زمینههاى فكرى و اعتقادىِ مستحكم و از لحاظ عملى قابل اجرا و پیشرونده است. این فكر، این راه، این فلسفه و این تجربهاى كه در طول این سى و دو سال در اختیار ملت ایران است، دست ما را پر كرده است.
دشمن تلاش میكند. نباید فكر كرد كه دشمن از فعالیت منصرف خواهد شد؛ نه، دارید مىبینید. در همین روزها، در بحبوحهى گرفتارىهاى آمریكا در قضیهى این حركت مردمىِ وسیعِ جنبش وال استریت در نیویورك و در سایر شهرها و ایالات آمریكا، دولت آمریكا به نظرش رسید كه به خیال خودش و به قول خودش، باز یك برگ دیگرى رو كند. یك سناریوى مسخرهى تروریستى درست كردند كه جمهورى اسلامى را متهم كنند به یك حركت تروریستىِ مهمل، بىمنطق و غلط؛ كه هر كس از اهل معرفت و فن در دنیا آن را دید، رد كرد، محكوم كرد. متوسل و متشبث به این چیزها میشوند، براى اینكه شاید بتوانند خودشان را از آن گرفتارىها نجات بدهند، آن را تحت تأثیر و تحتالشعاع قرار بدهند؛ شاید بتوانند بر جمهورى اسلامى فشار وارد كنند. البته این مسئله را دنبال خواهند كرد. قصدشان این است كه شریفترین عناصر مبارز و مجاهد در جمهورى اسلامى را متهم به تروریست كنند. آنها خودشان تروریستند. امروز تروریست بزرگ در دنیا، دولت آمریكاست.
در این قضیه هم دست ما پر است. ما امروز صد سند غیر قابل خدشه در اختیار داریم كه نشان میدهد دولت آمریكا پشت سر ترورها و تروریستهائى بوده است كه در ایران یا در منطقه واقع شده است. ما با این صد سند، آبروى آمریكا را در دنیا خواهیم برد؛ آبروى این مدعیان حقوق بشر و مبارزهى با تروریسم را در دنیا پیش افكار عمومى خواهیم ریخت؛ اگرچه امروز هم آبروئى ندارند.
آمریكا شكستخورده است. آمریكا در افغانستان شكستخورده است. در مقابل ملت افغانستان، آمریكا نتوانسته است وجههى خود را حفظ كند؛ ادعاهاى دروغ خود را ثابت كند. در مقابل ملت عراق، آمریكا شكستخورده است. همین چند روز قبل از این، نمایندگان و نخبگان سیاسى ملت عراق به اتفاق، مصونیت نظامیان آمریكا در عراق را رد كردند؛ نظر دادند كه باید آمریكا از عراق بكلى خارج شود. و خارج خواهد شد؛ چارهاى ندارد. آمریكا بعد از سالها تلاش و هزینههاى مادى و انسانى فراوان، ناچار است از عراق خارج شود؛ ناچار است از افغانستان خارج شود؛ ناچار است شكست را بپذیرد.
اینها در شمال آفریقا شكست خوردند؛ حسنى مبارك را نتوانستند حفظ كنند، بنعلى را نتوانستند حفظ كنند - اینها همه مزدورهاى آمریكا بودند، اما ملتها بر اینها فائق آمدند - در لیبى، رفیقشان قذافى را نتوانستند حفظ كنند. تا همین آخر هم، قبل از مرگ ذلیلانهى قذافى، اینها ارتباطاتى داشتند، شاید بتوانند با هم تفاهم كنند. ملتها نفاق استكبار را، نفاق آمریكائىها و غربىها را، چه در قضیهى مصر، چه در قضیهى تونس، چه در قضیهى لیبى دیدند، در قضایاى دیگر هم خواهند دید. اینها منافقند، اینها دورویند.
امروز در خود آمریكا، در خود كشورهاى غربى، در خود نظام سرمایهدارى و به اصطلاح لیبرالدموكراسى - كه هم «لیبرال»اش دروغ است، هم «دموكراسى»اش دروغ است - اینها شكستخوردهاند. امروز مردم آمریكا در سرتاسر ایالات آمریكا، و مردم در هشتاد كشور جهان علیه این نظام ایستادگى كردند. ممكن است مردم را سركوب كنند، اما این آتش خاموش نخواهد شد. نمیتوانند دفاع كنند؛ دستشان خالى است. دنیا جریان دیگرى پیدا كرده است و بدانید به حول و قوهى الهى، مبارزهى حق - كه با سردمدارى ملت ایران و با پرچم اسلام آغاز شده است - با باطل، با طاغوتها، با فرعونها و با فرعون استكبار، تا سرنگونى استكبار ادامه پیدا خواهد كرد.
تحلیلگران - به قول خودشان - در اتاقهاى فكرشان مىنشینند مطالعه میكنند، بررسى میكنند، مىبینند نقطهى كانونى و مركزى این حركت، جمهورى اسلامى است؛ لذا متوجه شماها میشوند؛ متوجه جوانهاى ما، متوجه مسئولان ما كه محكم ایستادند و این راه را با جرأت، با قدرت، با توكل به خدا، با خوشبینى به آینده و با امیدِ تمام دارند ادامه میدهند. آن وقت علیه ملت ایران توطئه میكنند؛ خب، بكنند. سى و دو سال است كه دارند علیه ملت ایران توطئه میكنند. البته در هر توطئهاى، براى ملت ایران زحمتافزائى كردند، اما ملت ایران پیروز شده است و پس از هر توطئهاى كه خنثى شده، ملت ایران یك پله بالاتر رفته. ما را تحریم میكنند. ممكن است تحریم فشارى به وجود بیاورد، اما ملت ایران را یك درجه جلو میبرد؛ توانائى او را بیشتر میكند. به خیال خودشان علم و فناورى را بر روى جوانهاى ایرانى بستند، اما جوانان ایرانى خودشان از درون خودشان جوشیدند. امروز در زمینهى علم و فناورى، پیشرفت ما نسبت به گذشته، نمیشود گفت دو برابر و سه برابر است؛ دهها برابر است. مبارزهى آنها به جائى نمیرسد. مبارزهى با یك ملت بصیر، ملت صبور، ملت آگاه، ملتى كه جوانانش متكى به خدا و پایدار در این راهند، به جائى نمیرسد؛ آنها شكست میخورند، اما ملت ایران پیروز خواهد شد.
شما جوانها باید براى آینده، بیشترین بار این مسئولیت را بر دوش بگیرید و خودتان را بسازید؛ نگذارید دشمن با توطئههاى تبلیغاتى، با دروغپردازى، امید را از دلها بزداید؛ نگذارید بین شما اختلاف ایجاد كنند؛ نگذارید بین ملت و مسئولین، ایجاد اختلاف و جدائى كنند؛ آنها این را میخواهند؛ آنها از این یكپارچگى میترسند؛ آنها از این شعارهاى مستحكم شما میترسند؛ آنها از عزم و ارادهى جدى مسئولین میترسند؛ میخواهند این عزم و اراده را متزلزل كنند. وقتى ملت در كنار مسئولین ایستاده است، هیچ مسئولى احساس تردید نمیكند؛ احساس تزلزل نمیكند و پیش میرود. این براى كشور ما لازم است؛ تا امروز بوده است، انشاءالله در آینده هم خواهد بود. قطعاً ملت ایران در همهى این چالشهائى كه امروز با آن مواجه است و احیاناً در آینده هم با آنها مواجه خواهد بود، بینى دشمن را به خاك خواهد مالید.
رحمت خدا بر شهداى عزیز ما. رحمت خدا بر صبر ملت ما. رحمت خدا بر پدران و مادران صبورى كه مشكلات را تحمل كردند، فقدان جوانهاشان را تحمل كردند و ایستادند و به نسلهاى بعدى درس دادند. و رحمت خدا بر امام بزرگوار ما، كه این راه را او باز كرد، او جلو افتاد، او ایستاد تا همهى ما دلگرم شدیم و به دنبال او حركت كردیم و این راه طولانى را طى كردیم. امیدواریم همهى شما مشمول ادعیهى زاكیهى حضرت بقیةالله باشید.
والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته
طبقه بندی: امام خامنه ای، انقلاب و دفاع مقدس،









