بسم الله الرحمن الرحیم


سلام
یک روز از مراسم اعتکاف می گذره و کم کم داره روز دوم هم به پایان می رسه. خوش به حال و سعادت کسانی که الان توی مساجد حسابی مشغولن



بعضیا مشغول بحث و گفت و گو، بعضیا مشغول خواب، بعضیا هم حال خیلی خوشی دارن...







بچه دانشجو ها هم که دیگه نگو...




خیلی خوش به حالشون یک شنبه شب که داشتم برادرم رو می بردم برای اعتکاف مسجد بازار، اونجا حسابی
هوایی شدم، حال و هوای مسجد بازار بد جور گرفتم...
برگشتم خونه تا چند تا خرت و پرت بردارم تا اگر شده یک روز معتکف بشم، ولی نشد.
ای بابا...


یادش بخیر سال پیش مسجد علی بن الحسین بلوار ابوذر، اولین سال بود که به اعتکاف می رفتم عصر ها که می شد نزدیک اذان می رفتیم دم ایوون مسجد، منتظر که یکی بیاد برامون نون داغ بربری بیاره.
با این که اونجا غریب بودم ولی اصلا با بچه هاش احساس غریبی نمی کردم. یادش بخیر حاج آقا دانشمند عجب منبری رفتن، کلی خندیدیم.


کنارم یه جوون با حال بود حدودا 26 سال داشت، یادمه یک سال کارآفرین برتر شده بود
به همراه همسرش اومده بود اعتکاف . قصه ازدواجش خیلی جالب بود، می گفت وقتی رفت خواستگاری هیچی نداشت و دانشجو هم بود. تازه سربازی هم نرفته بود، خلاصه در خونه رو از پاشنه در آورده بود تا بهش دختر داده بودن
هر جا هست خدا عاقبت بخیرش کنه. یادمه یه حاجت بزرگ خانوادگی داشت.
امیدوارم تا حالا گرفته باشه.
یکی دیگه از کناری هام یه آقای دکتر بسیار متینی  بود که ظاهرا ایشون یکی از مدیر کل های وزارت بهداشت بود



ای بابا از همه جا گفتم یادم  رفت بگم خوش به حال کسایی که معتکف حرم امام رضا هستن.




اونا که چندین برابر صفا می کنن

خدا کنه از دوستانم که رفتن اعتکاف منو فراموش نکن....



موضوع :
مذهبی ,  عکس ,  اجتماعی ,