بازدیدهای دیروز وبلاگ : نفر
كل بازدیدهای وبلاگ : نفر
بازدید این ماه وبلاگ : نفر
بازدید ماه قبل وبلاگ : نفر
تعداد نویسندگان وبلاگ : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه هفته گذشته رضا عطاران کارگردان فیلم «خوابم می آد» در جلسه نقد و بررسی فیلمش در برج میلاد در پاسخ به خبرنگار خبرگزاری نسیم، مبنی بر استفاده از شوخی های رکیک که در تمام آثار وی مشاهده می شود، گفت: "من آدم رکیکی هستم. تغییر هم نمی کنم. از نظر من خیلی از این مواردی که شما به عنوان شوخی رکیک ازش یاد می کنید مسائلی است که در تمام زندگی شما در جریان است. هیچ کدام از این بخش ها مثل فحش دادن و مسائل جنسی، مواردی نیست که نخواهیم از آن ها صحبت کنیم. هرچند که باید بگویم نگران نباشید من متعلق به سینمای سخیف هست".
به گزارش «بولتن» وی ادامه داد: "تا پیری،هرچقدر آدم بزرگتر میشود، متوجه میشود، توالت چیز بدی نیست، فحش دادن چیز بدی نیست، مسایل جنسی چیز بدی نیست و شما هم بعدا اینها را متوجه میشوی!"
این اظهارات عطاران که با سکوت معنادار بسیاری از مدعیان عرصه هنر و فرهنگ رو برو شد، پس از تاخیر یک هفته ای پاسخ داده شد.
حجتالاسلام شهاب مرادی در برنامه شب گذشته 'پارک ملت' در پاسخ به عطاران به نکته ای جالب اشاره کرد. وی گفت: به آن آقایی که مدافع سینمای سخیف بود عرض میکنم؛ ما اگر به دنبال سینمای سخیف بودیم نیازی به این همه هزینه نبود و انواع جذابتر و با کیفیتتر آن را از هالیوود و سینمای غرب وارد میکردیم. هدف ما 'سینمای متعالی' است
طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی، مذهبی، ضد فرهنگی،
در نظر قرآن بخل عاملی برای پیدایش ناسازگاری در خانواده هاست.
مثلا مرد از سر بخل به همسر خود نفقه نمی دهد و حتی به اواظهار علاقه هم نمی کند و زن هم در خانه داری و همسرداری و آراستن خود کوتاهی می کند. همین روحیه و رفتار، مانعی برای صلح در میان آنان می باشد.(نساء128/و اگر زنی ، از طغیان و سرکشی یا اعراضِ شوهرش ، بیم داشته باشد ، مانعی ندارد با هم صلح کنند ( و زن یا مرد ، از پاره ای از حقوق خود ، بخاطر صلح ، صرف نظر نماید. ) و صلح ، بهتر است اگر چه مردم ( طبق غریزه حبّ ذات ، در این گونه موارد ) بخل می ورزند. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه سازید ( و بخاطر صلح ، گذشت نمایید ) ، خداوند به آنچه انجام می دهید ، آگاه است ( و پاداش شایسته به شما خواهد داد ) .)
بخل همچنین عاملی برای کفران نعمت(نساء37/آنها کسانی هستند که بخل می ورزند ، و مردم را به بخل دعوت می کنند ، و آنچه را که خداوند از فضل ( و رحمت ) خود به آنها داده ، کتمان می نمایند. ( این عمل ، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته ) و ما برای کافران ، عذاب خوارکننده ای آماده کرده ایم. )
و موجب کینه و بروز آن (محمد آیه 37 و 38/
و ریشه نفاق(توبه آیه 76 و 77/
و عاملی برای محرومیت از محبت خداست(نساء آیه 36 و 37/
طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
تو اینترنت گشتی زدم تا در این مورد مطلبی پیدا کنم مطلبی بهتر و با سند تر ندیدم منبع سایت خبر استان البرز هست
امیدوارم امام زمان زودتر ظهور کنند تا دیگه دلهره از وجودمان برود
برخی منابع اسرائیلی طی روزهای گذشته دست به انتشار خبری باعنوان تولد "دجال آخرالزمان " از بدنیا آمدن کودکی عجیب الخلقه در سرزمینهای اشغالی فلسیطنیان خبر میدهند که تنها یک چشم دارد و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرار گرفته و فاقد گودی زیرچشم و بینی است ،دراین اخبار تلاش شده این کودک دجال فتنه گر آخرالزمان معرفی شود .
درحالیکه چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است .
به گزارش البرز برخی منابع صهیونیستی با انتشار تصاویری از این کودک عجیب الخلقه از وی بعنوان اصلی ترین علامت آخر الزمان یاد میکنند.
![[تصویر: 6829_730.jpg]](http://www.alborznews.net/files/fa/news/1388/8/27/6829_730.jpg)
این منابع با طرح این سوال که آیا این نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم میکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد .
انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است .
این درحالیست که خبرنگار البرز درپیگیریهای خود به سرنخ هایی برای استفاده ابزاری از این نوزاد ناقص الخلقه دست یافته است .
این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد.
تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.
این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید.
کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است.
باتوجه به اعلام تولد دجال درمیان قوم یهود در احادیث شیعی و انتشارگسترده خبر مذکور این امکان برای رژیم صهیونیستی فراهم میشود تا ضمن تثبیت عقاید دینی یهود صهیونیست بر یهودی بودن اراضی فلسطینیان تاکید نمایند.
دجال در عقاید شیعه :
براساس برخی روایات شیعی پیش از ظهور آخرین منجی عالم علائمی طبیعی و غیر طبیعی درجهان رخ خواهد داد که به دو بخش اصلی و فرعی تقسیم بندی شده است .
براساس این روایت علائم فرعی داری تعدد است وهمگی آنها پیش از ظهور باید اتفاق بیفتد ولی تنها بروز یکی از علائم اصلی یا حتمی برای اعلام نزدیکی ظهور منجی کفایت میکند.
علائم حتمی برای ظهور :
1. خروج سفیانی وخسف بیدا : در روایتی از امام علی بن الحسین(ع) مرویست که قیام حضرت قائم حتمی و امر سفیانی نیز حتمی است و تازمانی که سفیانی نیاید حضرت قیام نخواهد کرد.
2. خروج یمانی: امام صادق(ع) دراین باره میفرمایند: سه کس در یک سال و در یک روز قیام میکنند؛ خراسانی و سفیانی و یمانی و در بین این سه پرچم بهترین پرچمها از یمانی است: زیرا پرچمی است که به حق دعوت میکند.
3. صیحه آسمانی: ندایی که ازآسمان شنیده میشود و عالمیان همگی این صدا را خواهند شنید ازجمله علائم حتمی شمرده میشود .امام باقر در روایتی از این نشانه ظهور چنین بیان میفرمایند: صدایی از آسمان شنیده میشود که حق با او (امیر المومنین) و پیروان اوست. در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد.
4. قتل نفس زکیه:قتل نفس زکیه نیز از علائم قطعی ظهور شمرده میشود و براساس روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اینگونه نقل میشود که : مهدی ظهور نمیکند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.
5. ظهور دجال : براساس همین روایات دجال بعنوان فردی با یک چشم که از گودی معمول زیرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرارگرفته و دارای شمایل ترسناکی است و...نام برده شده است .
براساس روایات مختلف چهره دجال ناقص ، کور و یک چشمی که و از اصل خلقت یک چشم ندارد به طورى كه گودى حدقهاش نیست و ادعای خدائی میکند ،چشم چپش در وسط پیشانی او قرار دارد،متولد شده در میان قوم یهود ازجمله ترسیم شده است.
در بیان دیگر مشخصات ظاهری دجال میخوانیم : مردی چاق و سرخ روی است ( در برخی منابع ذکر شده است که لحاظ بزرگی هیکل هیچ انسانی از ابتدای خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهایش مجعد است،پایش لنگ است، دارای قدرتهای فوق بشری و جادوئی است به نحوی که تصور میشود مرده را زنده میکند و در قحطی مردم را طعام میدهد.
هفتاد هزار ترک ، یهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، بادیه نشین و زن از او پیروی می کنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنج هایت را آشکار کن پس آنچه گنج دارد آشکارمی شود.
طول حکومتش چهل روز است و در این مدت همه را به کفر میکشد
برای نجات از شرش حفظ نمودن سوره کهف قبل از خروجش و در صورت رویت وی خواندن سوره حمد و خانه نشینی و توکل بر خدا توصیه شده است
اما تاکنون برسراین مطلب که آیا دجال یک انسان است یا تعبیری از یک رویداد یا ابزار است تردید وجود داشته است .ازهمین رو دلار آمریکا،تلویزیون ،ماهواره و..ازجمله تعابیری است که از دجال در زمان کنونی نام برده میشود.
اما انتشار خبرتولد این کودک که همزمان ،موضوع درشرف مرگ بودنش نیز درحال نشر است " انسان " بودن دجال را میتواند تقویت نماید.
طبقه بندی: اجتماعی، سیاسی، عکس، مذهبی، عمومی، مهدویت،
برچسب ها: آخر الزمان،
در حالی که در گوشهای از دنیا، رئیسجمهوری در حال بوسیدن دختران خود و بلند کردن آنها از رختخواب برای آغاز یک روز جدید است، در گوشه دیگری از دنیا، دختری غریبانه در حال آماده شدن برای رفتن به رختخواب است در حالی که 199 روز است پدر او را نبوسیده است.
مادر، شاید امشب برای دختر، قصه مرد سیاهی در گوشه غربی را تعریف کند که تاب تحمل دیدن امثال بابای دختر را در گوشه شرقی ندارد و به همین خاطر، "آدم بدها"ی قصه با حمایت مرد سیاه، بابای دختر را کشتهاند.
نمیدانم آیا وقتی گوشه غربی به شب برسد، رئیسجمهور جرات خواهد کرد برای دخترها قصه شاهزاده با اسب سفید را کامل و بدون تحریف تعریف کند؟! آخر چند وقتی است که شاهزاده، به ضرب گلوله دوستان مرد سیاه، کشته شده است.
آرمانشهر آهنگی قدیمی را به آرمیتا رضایی نژاد و علی احمدی روشن فرزندان خردسال شهیدان هستهای تقدیم کرده که خاطرههای زیادی را برای کودکان دهه 60 ایران دارد.
آقای رئیسجمهور! امشب اگر نتوانستید قصه شاهزاده را بی کم و کاست برای "مالیا" و "ساشا" تعریف کنید، به جای آن، این لالایی ایرانی را برایشان پخش کنید شاید توانستند گوشهای از رنجی را که کودکان ایران از دست دولتمردان کشور شما از کودتای 1950 تاکنون کشیدهاند، بفهمند. شاید اینطوری، با تمام شدن شب و رسیدن صبح، نسل بعدی آمریکا نگاه معقولانهتری به ایرانی که فقط میخواهد پیشرفته و دیندار باشد، داشته باشند:
گنجشک ناز و زیبا
که می پری اون بالا
بال و پرت به رنگ خاک
دلت مهربون و پاک
به من بگو وقتی که پر کشیدی
بابام رو تو ندیدی
دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت
پیش ستاره ها رفت
یواش و بی صدا رفت

ستاره آی ستاره
پولک ابر پاره
خاموشی یا می تابی؟
بیداری یا که خوابی؟
به من بگو وقتی که خواب نبودی
بابام رو تو ندیدی
دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت
از اون طرف از اون راه
رفته به خونه ماه

ماه سفید تنها
که هستی پشت ابرا
نقره نشون کهکشون
چراغ سقف آسمون
به من بگو وقتی که نور پاشیدی
بابام رو تو ندیدی
همین جا پیش من بود
نموند و رفت زود زود
اون بالا بالاها رفت
بابات پیش خدا رفت
***
خدا که مهربونه
پیش بابام می مونه
گریه نمی کنم من
که شاد نباشه دشمن
منبع:باراک اوباما
طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: شهیدان فناوری،
جشنواره فیلم فجر با تمام داستان های تکراری خود نظیر بازار سیاه بلیت، فروش بیش از ظرفیت گیشه ها و... در حال برگزاری است. گشت ارشاد فیلمی از سعید سهیلی یکی از فیلم هایی است که ظاهرا با طی پیچ و خم های فراوان توانسته خود را به جشنواره برساند و ظاهرا باب میل بعضی ها هم قرار گرفته است.
داستان فیلم ظاهرا حکایت از بی چارگی دو جوان و یک مرد میانسال دارد، که با پوشیدن لباس بسیجیان و امربه معروف دختر و پسران جوان و در نهایت گرفتن پولی از آنان برای گذشتن از جرمشان، روزگار خود را می گذرانند.
این سه با درست کردن ماشینی شبیه به ماشین گشت ارشاد و پوشیدن لباس و درست کردن ظاهرشان شبیه به بسیجیان به ارشاد دختران و پسران می پردازند پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی دو جوان به ظاهر بسیجی پسران را بازداشت و آنها را مجبور به دادن پول به جای رسیدگی به جرمشان می کنند فرخ نژاد نیز در نقش حاج عباس، فرماندهی اکیپ سه نفره، را بر عهده دارد.
مطلبی که در این فیلم مهم است نمایش بسیجیان به عنوان اشخاصی زورگو و رشوه گیر است که همه مدل رفتاری از آنها سر میزند. نکته قابل توجه آن است که هیچ وقت بسیج در قالب گشت ارشاد در جامعه ظاهر نشده است و در این فیلم جوانان را افرادی بی اطلاع از قوانین جامعه نشان می دهد که عده ای از این بی اطلاعی آنها سوء استفاده می کنند.
از این نکته نباید غافل بود که منع روابط آزاد دختر و پسر عقیده سطحی این سه هست و در حوادثی که در این فیلم رخ می دهد این عقیده با حرف زدن نیوشا ضیغمی که نقش دختری بدحجاب و سابقه روابط جنسی نامشروع را دارد تغییر می کند و و این افکار در سر حاج عباس پرورانده می شود که باید با دانه درشت ها و کسانی که فساد اقتصادی داردند برخورد شود نه عده ای جوان که فقط با هم دوست هستند و در قسمت هایی دیگر،می خواهند یه کار هنری انجام دهند و خوانندگی کنند
سوال این جاست که چرا به این فیلم که اساسی ترین شرعیات در آن رعایت نشده، و در آن انواع گناهان در حال انجام است مجوز اکران داده میشود؟
چرا به فیلمی که به طور علنی به شجره ای طیبه توهین و بی احترامی شده مجوز داده شده؟
امیدواریم این روند در سینمای ما اصلاح شود.
البته این فیلم نکته های قابل توجه زیادی داشت که متاسفانه در این یادداشت نمی گنجد.
طبقه بندی: اجتماعی، سیاسی،
سلام
یک یادآوری کوچولو :
چند روزی هست که پیامک هایی با موضوع تخریب شخصیت اول شورای نگهبان، آیت الله جنتی در بین بعضی از مردم رد و بدل میشه. احتمالا پیش خودتون فکر کردید که این کار با چه هدف انجام میشه، در این پیامک ها که بیشتر سن آقای جنتی مورد هدف قرار داده شده سعی شده اذهان عمومی رو در مورد شخصیت آقای جنتی مخدوش کنه.
مهم تر از همه اینها مسولیت مهمی است که ایشون بر عهده دارند. شورای نگهبان وظیفه نظارت بر انتخابات رو بر عهده دارد و در راس شورا ایشون. گمان نکنم نیاز به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین سال 88 باشه، ولی درسال 88 همون طور که به یاد دارید تقلب مطرح شد. تقلب یعنی این که شورای نگهبان کار خود رو به درستی انجام نداده. پس مواظب باشیم از یک سوراخ دوبار گزیده نشیم
طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: جنگ روانی،

سلام
بالاخره جاسبی ریاست نامحترم دانشگاه آزاد ظاهرا اسلامی بعد از سه دهه دیکتاتوری با ابلاغ رسمی رای هیئت امنای دانشگاه آزاد تشریف برد خونشون.

این در حالی است که ریاست جدید دانشگاه جناب آقای دانشجو قول کاهش 20 درصدی شهریه های دانشگاه آزاد رو داده بودند.
امیدواریم که ریاست جدید دانشگاه آزاد فکری برای این گونه اعمال خودسرانه روسای واحد های دانشگاه آزاد بکنند، وگر نه هر روزه شاهد این گونه فشار ها به دانشجویان دانشگاه آزاد خواهیم بود، و به الطبع نارضایتی دانشجویان این دانشگاه در بر خواهد داشت، که این حرکت را نیز می توان در راستای هدف جاسبی برای ایجاد نارضایتی بدنه دانشگاه ازاد از ریاست جدید و بازگشت دوباره وی بر کرسی ریاست دانست.
پس آقای دانشجو مواظب باش
طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: دانشجویی،

جلسه مهم هماهنگی جنبش مردمی not NPT با حضور شما برگزار خواهد شد
جلسه هماهنگی جنبش مردمی not NPT برای بررسی نوع ونحوه ی عمل نیروهای انقلابی در برابر حضور مجدد بازرسان آژانس انرژی اتمی در کشور امروز دوشنبه 10 بهمن برگزار می شود.
از تمامی دوستان و فعالان جنبشی و دانشجویی، مسئولین و اعضاء بسیج دانشجویی وسایر تشکلها، وبلاگ نویسان ارزشی و سایر یاران همراه دعوت به عمل می آید تا در جلسه مذکور که با حضور خود شما برگزار و در خصوص نحوه عملکرد تصمیم گیری خواهد شد، شرکت فرمایید.
گفتنی است بازرسان آژانس صهیونیستی هسته ای تنها 3 روز در ایران حضور دارند که یک روز آن سپری شده است.
جلسه راس ساعت 20 واقع در مسجد جامع لرزاده برگزار خواهد شد.
آدرس: تهران خیابان خراسان خیابان لرزاده مسجد جامع لرزاده
طبقه بندی: سیاسی، انقلاب و دفاع مقدس،
با تخم مرغ گندیده به استقبال جاسوسان سازمان صهیونیستی NPT خواهیم رفت
جاسوسان سازمان صهیونیستیNPT بامداد امروز به تهران می آیند، افرادی كه به اعتراف امانو برای یافتن بهانه ای جدید به تهران قدم می گذارند تا باز هم خواسته های امپریالیستی خود را بر ما تحمیل كنند.
سازمانی كه همزمان فعالیت های صلح امیز ایران را محدود كرده، با شناسایی دانشمندان ما تبدیل به بازوی اطلاعاتی موساد و سیا شده این سازمان بامداد فردا به فرودگاه امام خواهند رسید.
جنبش مردمی not NPT در كنار ستاد منتقمین شهدای راه علم ، فاتحین لانه روباه پیر، جنبش مظلوم بحرین و تمامی مردم آزاده ایران اسلامی ضمن اعلام مخالفت با ورود این جاسوسان ضمن پافشاری بر مواضع قبلی خود خواستار خروج از پیمان استكباری NPT از سوی ایران مقتدر است.
در همین راستا ستاد ها و جنبش های مردمی حزب الله تجمعی را در اعتراض به ورود جاسوسان غربی سازماندهی كردهاند، محل تجمع از طریق وبلاگ جنبش مردمی نه به ان.پی.تی و پیامك به اطلاع امت حزب الله خواهد رسید.
گفتنی است، اتحادیه اروپا روز دوشنبه سوم بهمن از اعمال تحریمهایی جدید علیه ایران خبر داد که ممنوعیت خرید و فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی با ایران را هم شامل میشود با این شرایط ورود بازرسان آیا به معنی عقب نشینی ایران تفسیر نمی شود؟!
ادامه دهندگان راه شهیدان احمدی روشن، شهریاری، علیمحمدی و رضائی نژاد خواهند آمد.
اینبار دیگر نخواهیم گذاشت تا قاتلین شهدای ما برای جنایتی دیگر آماده شوند..
رزمندگان خستگی ناپذیر حزب الله و فرزندان امام روح الله(ره) منتظر باشید.
اثبات خواهیم کرد كه ایران كوفی ندارد.
انتشار این متن در وبلاگ خود را فراموش نكنید.
هر حزب اللهی یك رسانه است.
جهت تمرکز سازماندهی وبلاگ جنبش مردمی نه به ان.پی.تی را لینک کنید
طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی، امام خامنه ای،
برچسب ها: سازماندهی های عملیاتی،
سلام
چند روزی هست که تصاویری از بازیگر اسبق سینمای ایران و بازیگر کنونی سینمای هالیوود، گلشیفته فراهانی در اینتر نت منتشر شده.
احتمالا این تصاویر رو دیدید. ولی جالب تر این هست که حرف آقای سلحشور به طور آشکار در این قضیه صادقه.
حاا من نمی دونم چرا در هر جای دنیا هر کسی که می خواد بگه که آزاد هست و یا این که به نظام سلطه کشورش اعتراض کنه این اعتراض خود رو با برهنه شدن خودش نشون میده.
به خاطر دارین دختر مصری که حدود 2 ماه پیش با لخت شدن خودش و انتشار تصاویر خود به همراه دوست پسرش خواست به نحوی به قضایای در حال وقوع در مصر اعتراض کنه؟!!
ولی این آزادی تا کجا؟
تا کجا خودشون رو می تونن به حراج بذارن برای این که بخوان به حقیقتی اعتراض کنن؟؟
فراموش نکنیم که این نوع اعتراضات که مثال های کمی نداره، فقط به آبروی خود فرد لطمه می زند ووی را به طور کامل در اذهان مردم معرفی می کند و نهایتا باعث میشود که به رسانه های بیگانه و عدهای دیگر خوراک داده شود.
مستندی در این رابطه از سوی خبرگزاری رجا تهیه شده که علی رغم حجم زیادش توصیه می کنم دانلود کنید.
دانولد
طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی،
بسم الله الرحمن الرحیم
تنها چند روز پس از هتک حرمت به اجساد افغانها؛
تجاوز به دو کودک افغان توسط سربازان انگلیسی

تنها چند روز بعد از اهانت سربازان آمریکایی به اجساد چند افغان که باعث عصبانیت مردم افغانستان شده بود، اخباری مبنی بر انتشار فیلم تجاوز انگلیسیها به دو کودک افغان منتشر شد.
به گزارش سایت اوباما، خبرگزاری ریانووستی در گزارشی تصریح کرد: عصبانیت مردم افغانستان در پی انتشار اخباری مبنی بر تجاوز جنسی سربازان انگلیسی به دو کودک افغان به حدی رسیده که حامد کرزی رئیسجمهور این کشور از دولت انگلیس خواسته است به سرعت مسببان این جنایت را مجازات کند.
در ویدئویی که از کامپیوترهای این سربازان کشف شده، سربازان انگلیسی در عملی شنیع از دو کودک دختر و پسر 10 ساله افغان میخواهند برای آنها اعمال غیراخلاقی انجام دهند.
این دو سرباز از نیروهای ایساف هستند که قرار است امنیت مردم افغانستان را تامین کنند.
دولت افغانستان از دولت انگلیس خواسته است با مجازات مسببین این جنایت، بیش از این خشم مردم افغان را برنینگیزد.
این اقدام انگلیسیها در حالی است که چندی پیش نیز فیلمی از 4 سرباز آمریکایی بر روی یوتیوب منتشر شد که نشان میداد سربازان آمریکایی بر روی اجساد افغانیهایی که کشتهاند، ادرار میکنند.
طبقه بندی: سیاسی،
دولت آمریکا که در بعد واقعی از متوقف کردن برنامه هستهای ایران باز مانده است، تصمیم گرفته بمباران تاسیسات هستهای ایران و توهین به پرچم کشورمان را حداقل در فیلمی علمی- تخیلی محقق کند.
در فیلم ترنسفورمر یا تبدیلشوندگان 3، محصول سال 2011 با عنوان Dark of the Moon، صحنههایی از حمله به تاسیسات هستهای کشوری خاورمیانهای آورده میشود که با نشان دادن پرچم ایران به صورت واژگون، معلوم میشود کشور مورد نظر ایران است.

در بخشی از این فیلم، سربازانی حضور دارند که به زبان فارسی صحبت میکنند و در حال محافظت از نیروگاه هستهای هستند اما آمریکاییها با استمداد از آدمفضاییهایی شبیه به ربات، به تاسیسات هستهای ایران حمله میکنند تا حداقل در یک فیلم علمی- تخیلی بتوانند به آرزوی خود در متوقف کردن برنامه هستهای ایران جامه عمل بپوشانند.

نکته قابل توجه درخصوص سهگانه ترنسفورمرز، این موضوع است که به رغم دشمنی آدمفضاییها با دولت آمریکا در پارت اول، سازندگان این فیلم عملی- تخیلی ترجیح دادهاند که برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران، آدمفضاییها را با دولت آمریکا متحد کنند.
آدمفضاییها همچنین با تز حفاظت از امنیت مردم جهان! اقدام به کشت و کشتار دشمنان میکنند و جالب اینکه قهرمان داستان که آدمفضاییها مامور حفاظت از جان وی هستند، یک جوان آمریکایی بیکار است که به واسطه رکود اقتصادی در آمریکا، توان پیدا کردن شغل را ندارد. در واقع، این قهرمان اگر در فضای واقعی حضور داشت الان احتمالاً در خیابانهای آمریکا مشغول تظاهرات علیه دولت آمریکا بود اما کارگردانان آمریکایی ترجیح دادهاند چنین شخصیتی را در جایگاه قهرمان مبارزه با ایران جا بزنند.
قابل به ذکر است که پارت دوم این سهگانه با عنوان Revenge of the Fallen محصول سال 2009 که سالهای گذشته چندین بار با رپرتاژ بسیار قوی و معتنابه از تلویزیون ملی پخش شد، در تمامی طول فیلم اشاره به نیروی اهریمنی موجود در یک "مکعب" داشت که در تمام طول فیلم، با نشان دادن صحنههایی از کشورهای عربی و پخش اذان در بخشهایی از فیلم، تلاش میکرد به مقام معنوی "کعبه" به عنوان قبله مسلمانان اهانت و آن را دارای نیرویی اهریمنی عنوان کند.
ضمن عذرخواهی، با هدف تنویر افکار عمومی سکانس مربوط به توهین به پرچم ایران و حمله به تاسیسات هستهای، از فیلم تبدیلشوندگان 3 در ادامه منتشر شده است تا میزان کینه هالیوود و دولت آمریکا نسبت به مردم و کشور ایران مشخص شود.
دانلود این فیلم(فرمت flv)
- اباما.آی آر
البته ببخشید یه کم قدیمی بود
طبقه بندی: سیاسی، عمومی، انقلاب و دفاع مقدس،
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مژده ای ختم رسل داد که:
آید به بهشت هر که بر من خبر آرد ربیع آمده است...
عزاداری ها قبول
طبقه بندی: مذهبی،
بسم الله الرحمن الرحیم
راه مجاهدت باز است...
مصطفی سر جمع 7 ماه و 7 روز بزرگتر از من بود و پسرش هم تقریباً همسن دخترم. فكر كردم به اینكه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانوادهام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست كه تصورشان بكنم؛ ولی چند دقیقهی بعد قرار بود برسم به خانهی جوانی همریش و همسنوسال خودم كه اتفاقی برایش افتاده و حال خانوادهاش را تصویر كنم. خانوادهای كه دیگر او را نخواهند دید.
ماشین در ترافیك سنگین از بیت رهبری در انتهای فلسطین آمده بود تا اول پاسداران و در خیابان گل نبی و ترافیكش – همانجا كه ماشین مصطفی را منفجر كردند- سر از شیشهی ماشین برداشتم. فكر كردم اگر به لطف رانندگی! رانندهمان همین الان نمیریم بالاخره گریزی هم از تقدیر همیشگی و همگانی حضرت حق نداریم. یك لحظه فكر اینكه آدمی مثل مصطفی چقدر میتواند خوشبخت و خوشعاقبت باشد، از جا پراندم. این ماجرا زاویهی دید صحیح میخواهد. از این زاویه همهاش شور است و حماسه.
وقتی ماشینمان -به لطف خدا البته- رسید به نزدیك خانهی مصطفی دیگر حالگرفتگی مسیر را نداشتم. فكر كردم نباید دلسوز خانوادهاش باشم بل باید غبطهخور خودش بشوم. حاشیه زیاد رفتم، خانواده خانه نبودند!
دانشگاه شریف مراسمی در چیذر و سر مزار مصطفی گرفته بود و همهی خانوادهاش آنجا بودند. رهبر انقلاب اول رفتهاند خانه شهید رضایینژاد و بعدش میآیند اینجا. یك تیم هم رفته چیذر و دارد توی گوش خانوادهی آنها میخواند كه یك مسئولی در راه منزل شماست! یك چیزی در مایههای رئیس بنیاد شهید یا سرداری از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت میكنند كه: خوب بگویید آنها هم بیایند اینجا سرمزار. تیمی كه رفته بود چیذر بالاخره موفق میشود و معلوم نیست با چه ترفندی راضیشان میكند به آمدن. بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتیم بالا. خانهی شهید یك آپارتمان حدود 80 متری و دو اتاقه بود و ساده. دو تا كامپیوتر روی میزی بزرگ در سالن خانه و دو عكس از رهبر به دیوارها و خانه پر از خانمهای چادری جوان و مسن و دو مرد میانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپید كرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهید و البته علیرضا پسر مصطفی كه هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانهشان. اینقدر میفهمید كه خبر مهمی هست كه همه جمع هستند و اینقدر بزرگ بود كه بداند در چنین موقعیتی پدرش هم باید باشد برای پذیرایی و مهمانداری! وكلافه از همین موضوع میپرسید: پس بابا كی میاد؟
همه قیافههای خسته داشتند و معلوم بود خواب درست و حسابی نداشتهاند در این چند روز ولی كسی شكسته نبود. گهگاهی هم لبشان به لبخند باز میشد و البته هنوز نمیدانستند چه كسی به خانهشان خواهد آمد.
خواندم كه كامران نجفزاده جاخورده كه خبر شهادت پدر را به پسر 4 سالهاش ندادهاند و البته فكر میكنم او هم یك لحظه همه چیز را –مثل من- با فرزند خودش مقایسه كرده كه نوشته بود: خبرنگاری یادم رفت؛ و من دیدم مادربزرگ علیرضا داشت به نوهاش میگفت: بابا را خدا فرستاده مأموریت. البته نباید هم انتظار داشت بچهی چهارساله معنای فقدان و مرگ و شهادت را درك كند هرچند فكر میكنم معنای خدا و بابا و مأموریت را خوب میدانست كه از این حرف مادربزرگ به آغوش مادرش پناه میآورد و سرش را قایم میكرد لای چادر او.
مسئول ِ همراه ما به پدر و مادر و همسر شهید آرام گفت مهمانشان كیست و خواهش كرد كمك كنند تا همهی موبایلها جمع و خاموش شود. فكر میكردم مثل خانوادههای شهدایی كه قبلا دیده بودم ذوق زده شوند یا باور نكنند ولی نه؛ خیلی عادی بلند شدند و موبایلها را جمع كردند. انگار برایشان مسجل بود كه آقا خواهند آمد. حالا اگر امروز نه؛ فردایی نزدیك.
پدر شهید بلند شد و رفت برای گرفتن وضو. دستش لرزشی آرام گرفته بود و این نشانهی هیجانی بود كه نشانش نمیداد. وقتی پدر برگشت، كوچكترین دخترش –كه دیگر حالا او و بقیه هم خبردار شده بودند- لباسهای پدرش را مرتب میكرد.
وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل كرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را میدیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی میدادند. مادر شهید شیواتر سلام كرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی كه از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فكر كردم الان غریبی میكند ولی نكرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر!

ساعتم را نگاه كردم. هنوز یك دقیقه نشده بود از ورود رهبر به منزل كه ایشان گفت: خوب! خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی كند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای كربلا محشور كند ان شاءالله.
این خلاف رویهی ایشان بود كه اینقدر بیمقدمه شروع كنند در خانهی شهیدی به صحبت. اول معمولاً مینشستند و میشناختند و گپ و گفت میكردند ولی اینجا نه. بعد هم برایم جالب شد كه نگفتند «شهیدتان»، گفتند «شهید ما».
و البته فرصت شد تا من خودم هم چهرهی رهبر را ببینم؛ جدی، با هیبت، با ابهت، كمی غمگین و ناراحت و البته مصمّم. این هم چهرهای نبود كه در 6-7 خانهی شهدا كه قبلاً تجربه رفتنشان را داشتم از ایشان دیده باشم. معمولاً شاد، سرزنده و با نشاط بودند.
«دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا كرد كه هركدام به تنهایی مایهی افتخار است. یكی جنبهی علم و تحقیق و تسلط بر كار مهمی كه زیر دستش بود... این یك بُعدش است كه مایهی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما.
بُعد دوم اهمیتش بیشتر است كه همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است كه او را آماده میكند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما كه اهل دنیا هستیم، برای شما كه پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصهی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوستهی شهادت است... لكن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرفهاست. اصل شهادت این است كه انسان ناگهان از درجات عالیهی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی كه همهی ما بعد از چند سال بالاخره واردش میشویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبهاش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم(1)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب كه از جملهی آنها جوان شماست، حركت میكنند آنجا را روشن میكنند. در آن روز منافقان میگویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب میدهند: قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(2)؛ بروید پشت سرتان را نگاه كنید، زندگی دنیاییتان را نگاه كنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همهی شهداست.»
علیرضا همچنان روی پای رهبر نشسته بود و با انگشتان كوچكش بازی میكرد. همه مبهوت صحبتهای عمیق و بی مقدمهی رهبر شده بودند و فقط صدای چیلیك چیلیك دوربین عكاس میآمد. انگار آقا این حرفها را علاوه بر خانوادهی شهید داشتند به من هم میگفتند به خاطر آن فكرهایی كه قبل از رسیدن به خانهی مصطفی میكردم؛ همنشینی با شهدای بدر و احد، با حمزه و حنظله غسیل الملائكه و بعد هم صحبت از نورافشانی در ظلمات قیامت.
آدم باید غبطه خوردن را خوب بلد باشد برای چنین موقعیتهایی.
«اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند. مسأله اینها فقط این نیست كه ما میخواهیم از دنیا عقب نباشیم به لحاظ علمی، این تنها نیست یعنی، این هست به علاوه یك چیز مهمتر و آن اینكه ما با حركت علمیمان اسلام را سربلند میكنیم. از اول انقلاب یكی از بمبارانهای شدیدی كه علیه ما شده این بوده كه اسلام انقلابی كه در یك كشوری حاكم شد و مردم متعبد شدند دیگر راه علم و تمدن بسته میشود، این جزو تهمتهایی بوده كه از اول به ما میزدند. خوب اوایل كار هم كه ما راهی نداشتیم برای رد این تهمت. سالهای اول و دههی شصت، هنر جوانهای ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول كرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امكان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل كردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی كه عرصههای علمی را تصرف كردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیتها و استعدادهای خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست كردند برای نظام جمهوری اسلامی. این بخش دوم فضیلت اینهاست و همین هم موجب شد خدا به اینها توفیق شهادت بدهد و درجاتشان را عالی كند.
...برای شما هم شهید از دست نرفته؛ مثل پولی كه در بانك است. پول در خانه نیست ولی هست. مثل پولی كه گم میشود یا دزدیده میشود نیست. شهید شما پیش شما نیست، در خانه نیست، دیگر نمیبینیدش، ولی هست و كجا به دردتان میخورد؟ روزی كه انسان از همیشه فقیرتر است. خدا ان شاءالله بهتان صبر بدهد.»
آقا بعد از این صحبتها، رو به پدر شهید كردند و گفتند: چند سالش بود؟ پدر مصطفی گفت: 32 سال. پدر و رهبر هردو مكث كردند. پدر ادامه داد: خدا انشاءالله شما را برای ما نگه دارد. ایشان ارادتمند شما بودند من هم همینطور.
آقا جواب دادند: «سلامت باشید» و تازه برگشتند به روال گذشتهشان با خانوادههای شهدا؛ و از حاضرین در جلسه پرسیدند و نسبتهایشان با مصطفی و لابهلای حرفها هم دعا میكردند.
«راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است. هر كسی در هر جایی میتواند خدمت كند و وقتی خدمت صادقانه شد، خدا اینجور پاداشها را هم به بهترینها میدهد. حالا شنیدم من بعد از شهید مصطفی، دانشجوهای شریف و جاهای دیگر نامه نوشتند و درخواست كردند تغییر رشته بدهند به این رشته. این بركت است. هم زندگیشان بركت داشت هم از دنیا رفتنشان كه شهادت بود پربركت بود.»

آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحهی اولش نوشتند: تقدیم به خانوادهی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا.
رهبر سر از روی قرآن دوم كه داشت در آن برای همسر مصطفی چیزی به یادگار مینوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینكه ارادهی انسان را تقویت و به خدا نزدیك میكند یك نتیجهی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت كار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادتها میزان اهمیت این فعالیتها برای دشمن را هم برای ما روشن كرد. معلوم شد نتیجه كار اینها مثل پتك توی سرشان خورده كه دیگر كارشان به اینجا كشیده كه هزینه میكنند تا این همه جوانهای ما را شهید كنند.
مادر شهید گفت: آقا مصطفی از یاران خیلی خیلی صدیق شما بود. واقعا پیرو شما بود.
رهبر گفت: «بله میدانم.»
... و این موضوع را همه كسانی كه او را می شناختند، فهمیده بودند؛ حتی سرویسهای اطلاعاتی بیگانه.
آقا ادامه دادند: اهل معنویت و سلوك هم بود، با آقای خوشوقت هم ارتباط داشتند مثل اینكه.
علیرضا جلو رفت یك بار دیگر و بی هوا رهبر و محاسن سپیدش را بوسید.
وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید میدادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشمهایش. شاید داشت فكر میكرد ای كاش مصطفی بود و این روز باشكوه را میدید كه رهبر چانهی كوچك علیرضایشان را میگیرد و میبوسد و قرآن مینویسد به یادگار و هدیه میدهدشان.
وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپهای شما به سرش دست كشیدید. رهبر پرسید: كی؟
همسر شهید جواب داد: 20 روز پیش حدوداً. و بعد یك خواهش كرد از رهبر: آقا توی نماز شبهاتون علیرضا را دعا كنید، برای صبرش!
و رهبر قول داد.
مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا كنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نكردم.
آقا گفتند: نه؛ گریه كنید.
مادر شهید گفت: نه گریه نمیكنم نمیخوام اونها خوشحال بشن.
آقا ابرو در هم كشیدند و گفتند: غلط میكنند خوشحال میشوند. گریه برای مادر هیچ اشكالی ندارد. گریه كنید و دعا كنید هم برای اون شهید كه الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بكند.
آقا حرفش تمام شده و نشده چشمهای مادر مصطفی خیس شد.
رهبر به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: آقا سر ما فقط بیكلاه ماند. من هدیه نمیخوام ولی بذارید ببوسمتان.
اینطور شد كه او هم سرش بی كلاه نماند. همینطور شوهر خواهر و باجناق مصطفی.
رهبر انقلاب جمله معروف پایان جلساتشان با خانواده شهدا را گفتند: خوب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی. رهبر برای آنها دعا میكردند و آنها برای رهبر. این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی رهبر را دعوت كرد خانهشان و آقا گفتند: آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما. شما تشریف بیاورید. پدر مصطفی چشمی گفت و رهبر را بدرقه كردند تا كنار در. رهبر كه رفتند چهرههای اهل خانه خندان بود. شاید هیچ كس نبود كه آرزو نداشته باشد جای مصطفی باشد. خواستیم تازه گپی بزنیم با خانواده مصطفی كه رانندهمان آمد بالای سرمان و گفت: بلند بشید كه من باید شماها را صحیح و سالم برگردانم! بعد با همان اعتماد به نفس دشمنشكن بلندمان كرد و برد. خانوادهی شهید هم یادشان آمد باید برگردند امام زاده علی اكبر چیذر، پیش مصطفی و هم دانشگاهیهایش.
1) سوره حدید؛ آیه 12
طبقه بندی: امام خامنه ای،









